1514 . برخى از اين نقلها، نه تنها با آموزههاى مسلم و قطعى شريعت منافات دارد، كه با كرامت انسانى و اخلاقى نيز ناسازگار است؛ به طورى كه بسيارى از مطالب آن، نقلشدنى نيست؛ زيرا هم شخصيت اميرمؤمنان على(ع) را زير سؤال مىبرد و هم عمر را شخصى غيرپايبند به دستور شريعت معرفى مىكند.
دراين باره، به نقل يك روايت مىپردازيم:
... على(ع) امكلثوم را نزد عمر فرستاد. عمر قبل از عقد، به ساق پاى امكلثوم دست زد... امكلثوم با او برخورد شديدى كرد و گفت: «چگونه اين كارها را انجام مىدهى؟ اگر امير و خليفه مؤمنين نبودى، دماغت را خرد مىكردم». آنگاه از منزلش بيرون آمد و نزد پدر رفت و بعد از نقل ماجرا گفت: «اى پدر! مرا نزد پيرمرد بدى فرستادى...». 1
5. بر فرض اثبات چنين وصلتى، آيا اين امر مىتواند افتخارى براى داماد باشد؟ حضرت لوط(ع) به ناچار، به انسانهاى پست و كافر و گنهكار و شهوتران، پيشنهاد ازدواج با دخترانش را مطرح مىكند:
...قٰالَ يٰا قَوْمِ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ... (هود: 78 )
... گفت اى قوم من! اينها دختران من هستند، براى شما پاكيزهترند [با آنها ازدواج و از اعمال شنيع صرفنظر كنيد] از خدا بترسيد... .
ازاينرو، اگر حضرت على(ع) مانند حضرت لوط(ع) با هدف دفع افسد با فاسد و مصلحت، با چنين ازدواجى موافقت كرده باشد، فضيلتى براى داماد به حساب نخواهد آمد و نمىتواند دليلى بر قبول داشتن باشد.