93نه؟ 1، نظر واحدى وجود ندارد؛ برخى آن را در مرتبۀ صحاح نمىشمارند ولى اكثر متأخرين آن را از صحاح مىدانند 2، غالب نويسندگان مالكى بهجاى اين كتاب، موطأ ابنمالك را جزء صحاح ستّه مىآورند 3، و سِندى اين عبارت: « فإنّه(ابن ماجه) تَفَرّد فيه بإخراج أحاديث عن رجال متّهمين بالكذب و سرقة الحديث، و بعض تلك الأحاديث لا تعرف إلاّ من جهتهم مثل حبيب بن ابيحبيب كاتب مالك ...» 4 را، در مورد ابنماجه بهكار مىبرد.
نتيجهگيرى
هرچند كه كافى و مؤلف آن، مورد تأييد قاطبة فقها و صاحب نظران اماميه است ولى كسى مدعى نيست كه همۀ شانزدههزار حديث آن، قطعىالصّدور و صحيح بهاصطلاح متأخران اماميه است، گرچه نزد خود كلينى، اين كتاب با معيار صحيح بهاصطلاح قدما برابر است؛ اما مجموعههاى حديثى اهلسنت با اينكه به «صحاح» شهرت يافتهاند، گذشته از چالشهايى كه اشاره شد، ابوريه در يك جمعبندى كلى، بعد از تقسيم حديث آحاد بهصحيح، حسن، و ضعيف، كتابهاى مشهور اهلسنّت چون بخارى، مسلم، ابوداود، ترمذى و نسايى را، از اين اقسام سهگانه خارج نمىداند. 5 ابنكثير نيز در ردّ ديدگاه اغراقآميز ابىطاهر السّلفى، مبنى بر اينكه علماى مشرق و مغرب بر «صحت» اصول خمسه بهجز سنن ابنماجه اتفاق نظر دارند، مىگويد: « مِنه تَسَاهُلٌ و قد أنكَرَه ابن الصّلاح وغيره ...» 6.