252
وجَدَلٌ وقصصٌ ومَثلٌ » 1؛ بنابراين، اينگونه روايات نه تنها تحريف نيست كه تبيين و بسط معارف قرآن است.
تنها چيزى كه امثال احسان الهىظهير و ناصرالقفارى را بهخشم آورده تا شيعه و كلينى را متهم نمايند بهاعتقاد بهتحريف و خارج از دين بخوانند، جمله « ثُلثٌ فينا وفي عَدُوِّنا » يا « رُبع فينا و رُبع في عَدُوِّنا » در اين دو روايت 2 است؛ و چون از جايگاه رفيع اهلبيت و از وضع برخى سران صحابه نسبت بهاهلبيت(عليهم السلام) مطلعاند، اينجمله آتشِ درون آنها را شعلهور نموده است و شايد اين نويسندگان، كتاب شواهدالتّنزيل حسكانى(م قرنپنجم) را نديدهاند كه او از عالِمِ زمانِ خود گِلهمند است كه چگونه گروهِ زيادى اطراف او را گرفتهاند و او جمعيت را در مورد اهلبيت بهاغوا مىكشاند و بهپدران آنها نقص وارد مىسازد و حتى مىگويد: «احدى از مفسّران نگفتهاند كه سوره «هلأتى» و يا غير آن از قرآن، در مورد على و اهلبيت(عليهم السلام) نازل شده است و از آن جمعيت جز يك نفر، حرفهاى او را انكار نمىكند» 3؛ و همين صحنه دردآور، اين عالِم عامل را دردمند مىسازد و مصمم مىسازد كه كتاب شواهد التنزيل خود را در رفع مظلوميت اهلبيت(عليهم السلام) بنويسد و در آن دهها آيه قرآن را كه در شأن آنان نازل يا تفسير شده، جمعآورى نمايد 4. وى قبل از پرداختن بهاصل بحث، ابتدا آمارگونه، مناقب منحصر بهفردى كه در احدى از صحابه و اهل زمانش و امت اسلام وجود ندارد براى فرزند ابوطالب(ع) بازگو مىكند: از ابنعبّاس مىآورد: « لقد كانت لعليبنابيطالب ثمانية عشر مَنقبة لو لم يكن له الاّ واحدة منهن لنجابها» 5و بهروايت ديگر :«ولقد كانت له ثلاثة عش-ر