245مىبرد كه همهاش و يا پايان آنها، تكرار شده است 1؛ روى همين حساب، منتقدان كافى، احتمال نمىدهند كه اين حديث كافى مجموعه آيات نازله را كه جبرئيل امين بر زبان جارى كرده و رسولالله(ص) شنيده، گفته باشد؟! و اينكه دكتر ناصر قفارى با استناد به همين روايت از يكسو، اين نتيجه را مىگيرد كه دو ثُلث قرآن حذف شده 2و از سوى ديگر، ميان حديث كلينى و سخن ابنبابويه در توجيه روايت، كه مىگويد: «همه آنچه بهعنوان وحى نازل شده، قرآن نيست و اگر مجموع آنچه وحى شده اعم از قرآن و غير قرآن را در نظر بگيريم به17هزار خواهد رسيد» 3، تعارض مىبيند 4، غير علمى است؛ زيرا اوّلاً: خود اين مقايسه ميان دو منبع نادرست است؛ براى اينكه كافى، كتاب روايى است و اهتمام مؤلفش با حفظ امانت، گردآورى احاديث معتبرالسند است اما كتاب صدوق كتاب اعتقادى و هدفش استخراج مسائل اعتقادى و پالايش و حل تعارض احاديث است و طبعاً ميان اين دو روش تفاوت است؛ جمع احاديث امرى است و استخراج اعتقادات و پالايش آنها امر ديگر 5.
ثانياً: قفارى نقطه تعارض كلينى و صدوق را در اين مىداند كه كلينى مدّعى است آنچه نازل شده قرآن است، صدوق گفت تعداد اضافى قرآن نيست 6، ولى با ارائه راهكار چهارم، بىترديد تعارض مورد نظر ايشان برطرف مىشود و آوردن لفظ «قرآن» از باب غلبه قرآن، بر موارد ديگر است.
ثالثاً: موارد فراوانى در منابع مورد قبول وهابيان موجود است كه صريح در تحريف