240مىگويد: «گذشته از قدماى شيعه، علماى فعلى آنها و در رأس آنها [امام] خمينى نيز قائل بهتحريفاند و او دركشف الاسرارش مىگويد: «لقَد كان سَهلاً عليهم (خلفاى سهگانه و صحابه) أن يَخرجُوا هذهالآيات منالقرآن»؛ هذا هو رأي الخوميني منشوراً واضحاً ظاهراً ... و هذا الرأي فقط كُفرٌ مباحٌ... و نَقضٌ لاَساسِالاسلام كُلُّه» 1.
نويسنده، متأسفانه كاملاً سخن امام خمينى را تحريف نموده و برخلاف آنچه در متن كتاب آمده نتيجهگيرى و آنچنان ظالمانه بهداورى نشسته است؛ در حالىكه او در بحث امامت و اثبات آن از قرآن، زير عنوان اينكه «چرا قرآن، اسم امام(ع) را نبرده است» بهاين سؤال پاسخ داده است كه چكيدهاش چنين است: بهحكم قرآن امامت از اصول مسلّم اسلام است و اينكه چرا اسامى امامان در قرآن نيامده تا اختلاف از ريشه حل مىشد؟؛ اوّلاً : عين همين اشكال بر شما (اهلسنّت)، وارد است كه اگر امامت دروغ بود، چرا خداوند آن را در قرآن تكذيب نكرد؟
ثانياً: قرآن، كتاب دعوت بهديندارى در برابر بىدينى و آراء فاسده است و جزئيات دينى را بهرسولالله(ص) واگذار نموده است حتى قرآن نسبت بهاوصاف خودش كه قديم است يا نه؟ و...، بهجزئيات نپرداخته است تا اختلافات حل گردد.
ثالثاً: بر فرض اينكه قرآن اسم امامان را ذكر مىكرد، از كجا اختلافات برداشته مىشد، و شيفتگان قدرت با كوتاه نيامدنشان اختلافات را شدت مىبخشيدند.
رابعا ً: ممكن بود در صورت ذكر شدن نام امامان آنهايى كه براى دنيا و رياست با اسلام و قرآن سروكار نداشتند، قرآن را وسيله اجراى نيات فاسده خود كرده بودند، اين آيات را از قرآن بردارند و كتاب آسمانى را تحريف كنند و براى هميشه قرآن را از نظر جهانيان بيندازند و تا روز قيامت اين ننگ براى مسلمانها و قرآن بمانند 2.