130مشايعت خود را از او، اينگونه توضيح دادكه:«شما رهسپار مردمى هستيد كه قرآن را شنيدهاند بنابراين آنها را بهسوى احاديث نكشانيد و مشغول نسازيد، بهقرآن آشكارا بپردازيد و از روايت رسولالله(ص) بكاهيد» 1.
عثمانبنعفان، نيز روى منبر با اين فرمان كه: « لايَحِلُّ لِأحدٍ أن يَروي حديثاً لم يُسمَع بهفي عهد ابيبكر ولاعهدعُمَر » 2 اعلام مىكند كه نقل روايت بهاستثناى رواياتى كه خودش شنيده ممنوع است. همين سيره را معاويه نيز درجهت منع از نقل وتدوين احاديث رسولالله(ص)، ادامه داد وحتّى بهمردم هشدار داد: « إيّاكُم وأحَاديثَ، إلّا حَديثاً كانَ في عَهدِ عُمَرَ، فإنَّ عُمَرَ كانَ يُخِيفُ النَّاسَ فياللهِ عزّ وجلّ » 3.
عمربنالخطاب تنها بهدستور منع از نقل و تدوين احاديث اكتفا نكرد، بلكه براى نيل بهاهداف خود از هيچ تلاشى دريغ نورزيد و كار را بهجايى رساند كه برخى از اصحاب را كه بهنقل احاديث رسولالله(ص) همّت مىورزيدند، تحت فشار قرار داده وآنان را نزد خود محصور ساخت. براساس نقل كنزالعمّال، عبدالرحمانبنعوف سوگند ياد مىكند كه عمر از دنيا نرفت مگر اينكه عدهاى از اصحاب چون عبداللهبنحُذيفه، ابىالدرداء، ابوذر غفارى و عقبةبنعامر را كه در اطراف كشور اسلامى آن روز پراكنده بودند، فراخواند و آنها را تهديد كرد وگفت: « أقِيمُوا عندي لاوالله لاتفارقُوني مَا عِشتُ ...» 4.