129
في صحيح مسلم 1 خشية أن يَخلط بعض ذلك بالقرآن العظيم، و ثانيهما: لسعة حفظهم و سيلان أذهانهم، ولِأنّ اكثرهم كانوا لايعرفون الكتابة » 2.
از اين شواهد، اين نتيجه بهدست مىآيد كه عمربنالخطاب بهاين بهانه واهى كه از يكسو، احاديث رسولالله(ص) با قرآن اشتباه و درهم آميخته مىشود و ازديگرسو، چون اهلكتاب گفتههاى پيامبرانشان را نوشتند وبا كتاب آسمانى آنان درآميختند، دچار انحراف شدند؛ نبايد احاديث پيامبر را نقل و تدوينكرد.
هرچند كه جلوگيرى از كتابت حديث توسط عمربنالخطاب مشهور است، ولى از ابابكربن ابىقحافه فرمان صريحتر مبنى بر منع تدوين و نقل آن گزارش شده و يا دستكم ميان اين دو شخصيت هماهنگى كاملى وجود داشته است؛ عالم نامدار اهلسنت شيخالازهر بحث مفصّلى تحت عنوان « النهي عن كتابة الحديث » ارائه مىدهد و در قسمتى از آن مىآورد: ابوبكر بعد از رحلت رسولالله(ص) مردم را گردهم آورد و گفت: « إنَّكم تُحَدِّثون عن رسولالله أحاديث تَختلفون فيها، والنّاس بعدكم أشّدُ اختلافاً، فلا تُحَدِّثوا عن رسولالله(ص) شيئاً، فمَن سئلكم، فقُولوا: بَينَنَا و بينكم كتابالله، فاستحلّوا حلاله و حَرِّمُوا حرامَهُ » 3. چنانكه عمربنالخطاب وقتى قرظةبن كعب الانصارى را بهسوى عراق بهعنوان كاردار خود فرستاد، تا قسمتى از راه وى را همراهى كرد، سپس علت همراهى و