128
چهار - پيامد منع تدوين ونقل حديث 1
اول - فرمان منع تدوين حديث
نخستين كسىكه در تاريخ حديث از وى بهعنوان نماد منعِ حديث ياد مىشود، عمربنالخطاب(م23ق) است. براساس نقل الزُّهرى، عمربنالخطاب ابتدا تصميم گرفت كتابى درمورد سُنَن و آثار نبوى(ص)، بنويسد و اين قضيه را با ديگر اصحاب به مشورت گذارد، و همه، كار او را پسنديدند؛ اما پس از حدود يك ماه ترديد، تصميم نهايى خود را بر انصراف از تدوين كتاب مورد نظر، اعلان كرد وگفت: «... إنّي كنتُ ذَكَرتُ لكم من كتابة السُّنَن ما قد عَلِمتُم، ثُمَّ تذكرتُ فاذاً أُناسٌ مِن أهل الكتاب قبلكم قدكَتَبُوا مع كتابالله كُتُباً فأكبُوا عليها و تَرَكُوا كتابالله، و إنّي وَاللهِ لا ألبس كتاب الله ب-شيء فترك كتاب السُّنَن » 2، ابنسعد (م230ق) 3 وبلاذرى(م279ق) در مورد عمر، تعبير « استخاراللهَ شَهراً » را مىآورد 4، همين معنا را ابنوهب اينگونه بازگو مىكند كه عمر خواست احاديث رسولالله را تدوين نمايد يا تدوين كرده بود، ولى از تصميمش برگشت و گفت: « لاكتاب مع كتابالله » 5، اما ابنحجر (م852ق) پس از بيان اينكه «آثار نبى(ص) درعصر صحابه و بزرگان تابعين مدون نشده بود، علت را دو چيز مىشمارد: « أحدهما: أنّهم كانوا في ابتداء الحال قد نُهوا عن ذلك، كما ثبت