96اعتقاد خود را درست و تصحيح نمىكنى.
بدوى اگرچه دشنام و ناسزاى بسيار گفت، ولى سعود به حرفهاى بدوى گوش نداده، عثمان مضايقى را والى مكه نصب كرده و خود به طرف درعيه رفت. 1
سعود به شراب ظفر بىخود و مست شده، مدتى در درعيّه وقت خود را گذراند و چنانكه در جزوههاى مرآة مدينه ذكر شده است، پس از آنكه مدينه منوره را نيز تصرف نمود، براى اينكه حشرات وهابيانى را كه مىخواستند حج كنند و علماى زنادقه را كه مىتوانستند در مسجدالحرام نشر مذهب اباحه كنند به همراه بياورد، رفتن خود را به مكه مكرمه به نيت حج اعلان نمود و حشراتى را كه بر سر او گرد آمدند برداشته و راه خود گرفت.
علماى زنادقه قبل از سعود عزيمت نموده بودند. اين جهّال در وصول مكه رسالهاى را كه پسر عبدالوهاب در مذهب وهابى نوشته بود، در حرم مسجدالحرام علناً درس مىگفتند و مدت ده روز مسائل باطله رفض و الحاد را، به حوصله رجال قبايل باديه نشين به تعبيراتى كه مىتوانستند جاى مىدادند. پس از آن سعود بن عبدالعزيز وارد شده، عمارت شريف غالب را كه در طرف معلا واقع بود، مسكن خود قرار داده، محض اينكه علامت التفات مخصوصى شود، پارچهاى از لباس را كه «مشلخ» 2 گفته مىشود، به شريف غالب الباس نموده، شريف مزبور نيز به سعود عرض بيعت نموده و اظهار آثار محبت نمود.
پس از يك روز شريف غالب همراه سعود بن عبدالعزيز به مسجدالحرام رفته، كعبه معظمه را طواف، قضات اربعه و خدّام مسجدالحرام را، كه در نزد قبايل يك نوع حرمت داشتند به هريك، يك مشلخ و بيست و پنج قروش 3 انعام و احسان تقسيم