92 وقت حج نيز به موافقت قوافل مصر و شام، از محاصره وهابيان مستخلص مىگرديم.
شريف غالب هم در جواب گفت:
من خود مىدانم كه چون قبل المحاصره بدويان را احضار ننمودم، اهالى محصور ماندند. اكنون امداد خواستن از خارج، خارج از حيّز امكان است. اگر موافقت به مصالحه كنم شك و شبهه ندارم كه نظر نفرت اهالى را به طرف خود متوجه خواهم ساخت.
از اين طرز جواب مشاراليه معلوم است كه به خطاى خود مقر و معترف بوده است.
چون شريف غالب خطاى خود را معترف بود نمىخواست مصالحه كند. باز آن دو مبعوث كه از طرف اهالى رفته بودند به مشاراليه گفتند كه اگر از جد بزرگوار خود اقتدا و تبعيت كرده، راضى به مصالحه شويد، سنت سنيّه پيغمبر را عمل فرمودهايد؛ زيرا كه حضرت رسول اكرم، عثمان بن عفان را براى عقد مصالحه از حديبيه به مكه مكرمه فرستادند.
شريف غالب اين را نيز به سكوت گذرانده، مدت مصالحه را به تعويق انداخت و از اين رو اهالى را از خود متنفر ساخت. آخرالامر، اهالى در درجه فوق الغايه به تنگ آمده و از طرفداران غدّار شريف غالب، اعتساف زياد ديده، به حكم ضرورت عثمان مضايقى را عرض دخالت كردند و يك يك فرار مىنمودند. عاقبت به اجبار عبدالرحمن بن التيامى كه از علماى زنادقه بود، به طور مزبور به مصالحه موافقت نمود.
اينكه شريف غالب استدعاى علماى اهل سنت را رد كرده و رأى و خيال عبدالرحمن بن التيامى را قبول نمود، براى اين بود كه هم از تعديات سعود برهد و هم اهالى عوام و فرقه عسكريه را بر خود دل گرم و رام كند. واقعاً از اين رو بهواسطه حمايت عبدالرحمن بن التيامى، از غضب ملحدانه سعود وارسته و مظهر عفو و امان گرديد و در اين طرف و آن طرف مىگفت كه من مصالحه را كرهاً قبول كردم؛ و الّا در خيال داشتم كه الى موسم حج مصالحه نكنم. و به اين مقالات، عوام الناس و فرقه