91برگردانيده، حصار طايف را ضبط و به شريف غالب خبر فرستادند.
عثمان مضايقى از مغلوبيتى كه در طايف دچار شد به كوههاى يمن فرار كرد، ولى در آنجا بعضى حشرات فراهم آورده، از طرف حسينيه و عبدالوهاب ابولفظ نيز، كه از امراى طايفه سعود بود از طرف «سعيديه» و «سايره» بلدالله را محاصره نموده و مدت سه ماه تمام، مكة الله را محصور ساخت.
اگرچه در اثناى محاصره، شريف غالب مكرراً به ميدان رزم آمده و با وهابيان محاربت كرد، ولى در هر دفعه مغلوب شده، مراجعت نمود. اهالى را هم قدرت تحمل بلاى محاصره نمانده، از فقدان ذخيره به درجهاى ستوه آمده بودند كه چيزى نمانده بود همديگر را بخورند.
در اين محاصره، قحط و غلا آن قدرها شدت پيدا كرد كه يك وقيه 1 نان پنج ريال فروخته مىشد. و قيمت يكصد و چهل درهم روغن دو ريال شد. با اين همه ديدن روى فروشندگان روغن و نان منوط به طالع و اقبال بود.
در اواسط ايام محاصره، سگ و گربه و كبوتر و بعدها به خوردن نباتات و برگ درختان مىگذراندند. چون اينها نيز تمام شد، به شرط اينكه احدى را ظلم و تعدى نكنند سعود را موافقت كردند كه داخل بلدة الله شود. اگرچه به ملاحظه اينكه به اين مصالحه مجبوراً راضى شد، شريف غالب معذور بود، ولى از اينكه قبل المحاصره، بدويان منقاد و عساكر كافى احضار ننموده و موارد مكه را محافظت نكرد، شريف غالب خاطى بود. حتى اهالى بهواسطه سيد ميرغنى [خوفى] و شيخ محمد عكاس به شريف غالب سفارش كرده و گفتند كه مردم استدعا دارند و مىگويند كه اگر رجال قبايل منقاده اطراف را دعوت كرده و ما را مستخلص خواهد ساخت تعجيل فرمايد.
اگر اين امر امكانپذير نيست به مصالحه راضى شود وليكن اگر مقدارى از بدويان را جلب و احضار كند، سعى مىكنيم كه تا موسم حج، وهابيان را مقابله نماييم. در