476زبير را ترك كرده، بهجانب مدينه منوره شتافتند. كسانىكه عبدالله بن زبير را در اين وقعه تنها گذاشته بودند، فقط اهالى و توابع او نبودند، بلكه از اولاد صلبى او حمزه و حبيب نيز به حجاج عرض بيعت كرده و پدر خود را تنها گذاردند، مع مافيه يك فرزند او كه به اسم زبير مسمّى بود براى معاونت پدر خود استقامت نموده و از نزد پدر خويش دورى ننمود.
عبدالله بن زبير چون ديد كه اهالى او را ترك كرده و هريك به گوشهاى رفتند، نزد مادر خود ذاتالنطاقين آمده گفت: اى مادر كسانى كه در تحت تبعيت من بودند مانند اهل كوفه كه نسبت به امام همام حسين بن على(ع) نمودند، به من هم بيوفايى كردند، حال آنكه اولاد آن حضرت از نزد او متفرق نشده بودند ولى فرزندان من حجاج را بيعت كرده و مرا تنها گذاشتند.
حجاج به من سفارش مىكند اگر ترك مخالفت كند من همه مطالب او را مىپذيرم آيا در اين خصوص رأى و تدبير تو چيست؟ ذاتالنطاقين گفت: اى پسر من پس از اين محاربه، بيعت تو بر بنىاميه شايسته نيست، تو خود پير شده چهقدرها زندگانى خواهد كرد؟ شهيد شدن بهنام نيكو، نيكوتر از آن است كه شخص به حقارت و ذلت بگذراند.
بناءً عليه ابنزبير والده خود را وداع كرده و آن شب را تا صبح در داخل كعبةالله عبادت كرده، پس از اداى نماز صبح، با چند نفر از دلاوران كه آجال آنها بهسر آمده بود شروع به قتال نمود و در هر حمله مخالفى را هلاك كرده و شاميان را كه در داخل مسجدالحرام بودند اخراج نموده، از باب صفا بيرون آمده، مستقيماً بهطرف جبل ابىقبيس ايلغار 1 كرد.
هنگامىكه عبدالله بنزبير مستقيماً به جبل ابىقبيس مىراند يكى از شاميان سنگى انداخته و او را بهزمين انداخت و يكى از افراد قبيله بنىمزاد نيز سر او را از بدن جدا