462بيت او شهيد تيغ اهانت نمودهاند، اين طايفه اهل سعادتى را شهيد نمودند كه ليالى را قائم و روزها را صائم بودند. در حالتىكه اهل عالم به فرط غنا اظهار صفا و سفاهت مىنمودند، آن شاه عالم به خشيةالله گريه و زارى مىفرمود اشخاص سائره كه به اسباب عيش و احتشام مست مدام بودند، آن امام همام به ذكر خداى جلوس و قيام نموده و براى احتراز از تناول حرام در صيام بود. انتهى.
يزيد پليد فهميد كه عبدالله بن زبير به استناد كعبةالله در خيال آن است كه او را بيعت ننمايد، لهذا محض اينكه از او اخذ بيعت نمايد و اگر قبول نكند اسير نموده به شام معاودت كنند، به مكه معظمه مأمورين مخصوص چند فرستاد. ابنزبير در جواب گفت كه نه يزيد را بيعت كنم و نه به شام عزيمت نمايم، بدينواسطه مأمورين به يأس و كدورت مراجعت نموده و كيفيت را به يزيد پليد نقل و حكايت كردند، يزيد ملعون به اطلاعات و جوابى كه مأمورين او آورده بودند قانع نشده، از صناديد شام هفت نفر را تفريق نموده و آنان را به نعمان بن بشيرالانصارى و عبدالله بن عصرالاشعرى و مسلمبن عقبةالمزنى ترفيق كرده به نزد عبدالله بن زبير فرستاد.
اگرچه شاميان ابن زبير را به بيعت يزيد دعوت نموده و در قبول آن سعى و همت نمودند وليكن عبدالله بن زبير به نعمان بن بشير خطاب نموده و گفت كه: آيا من خوبترم يا اينكه يزيد از من بهتر است؟ آيا والدين و عمه و خاله من اولى است و يا آنكه از يزيد؟
نعمان بن بشير گفت: يا ابن زبير. پدر تو زبير و مادر تو اسماء ذاتالنطاقين بنت ابىبكر و خاله تو عايشه صديقه و عمه پدر تو خديجةالكبرى است كه از حيثيت قبيله و خويشاوند، قوم و قبيله تو بر يزيد اولويت و افضليت دارد. عبدالله بن زبير گفت: در اين حال آيا مناسب مىبينى كه من به يزيد بيعت كنم و در اين خصوص خيال و رأى تو چيست؟
نعمان بن بشير گفت: بيعت تو بر يزيد در نزد من ناملايم ديده مىشود. بناء عليه