436گمان كردم كه براى استدعاى عدم تخريب مكه آمدهاى، تعجب مىكنم! تو با اينكه مىدانى كه من كعبه را كه ركن ديانت شماست خراب خواهم كرد در آنخصوص استدعايى ننموده و شترانى را كه عساكر ما غارت كردهاند مطالبه و نياز مىنمايى!
عبدالمطلب گفت: چون من صاحب شتران هستم آنها را مىخواهم، كعبه نيز صاحبى دارد. اگر بخواهد تو را از تخريب آن ممانعت مىنمايد. پس از آنكه ابرهه تفكر زياد كرد بهطور استهزا گفت: در مقابل سَطوت 1 و صولت 2 قوه قاهره من حفظ و حراست كعبه را از خداى خود استدعا نما. پس از اين مكالمه، شتران عبدالمطلب را داده و او را به اعزاز تمام مراجعت داد و گفت: كه مقصود من جنگ و محاربه با اهالى مكه نبوده، بلكه انهدام و تخريب كعبه 3 معظمه است و اهالى مكه ابداً نبايد خوف و تلاش نمايند.
اهالى مكه موافق رأى و تصويب عبدالمطلب به ذروه جبال رفته و تماشا مىكردند، يعنى در صدد و خيال آن بودند كه ابرهه را مدافعت نكنند وليكن در آرزوى آن بودند كه ببينند ابرهه به چه بلايى مبتلا خواهد گرديد.
بعضى از مورخين گفتهاند كه كسانىكه شتران عبدالمطلب را غارت نمودند اگرچه اقدام كردند كه خود او را نيز اتلاف كنند وليكن چون موفق نشدند لهذا كيفيت را به ابرهه عرض و اعلام داشتند. ابرهه حناطهنام شخصى را نزد عبدالمطلب فرستاده و سفارش نمود كه مقصود من فقط هدم و تخريب بيتالله است، اگر اهالى در خيال جدال و محاربت هستند مهياى جنگ شوند.
عبدالمطلب در جواب گفت: ما محاربت نكنيم اين خانه خانه حق است، اگر حفظ و صيانت كند مال خود اوست اگر نكند ما را اقتدار اينكه او را مدافعت كنيم نيست و با حناطه بهحضور ابرهه درآمد، ابرهه از تخت خويش فرود آمده عبدالمطلب را در نزد خود نشانده و خيلى لطف و مهربانى نمود.