342راهى كه سجاح در طريق قرعه نمود به عبدالمطلب گفته شده، عبدالمطلب به وجه مذكور حركت نموده و قرعههايى كه مىكشيد يكى متعاقب يكديگر. نُه دفعه به اسم عبدالله و دفعه دهم به اسم شتران درآمد و چون عدد جمال به يكصد شتر رسيده و قرعه درآمد، قريشيان گفتند: اى عبدالمطلب اگر تو اين يكصد شتر را قربان كنى ايفاى نذر نموده و حق را از خود راضى نموده و گفته سجاح نيز بدينمنوال بوده است.
حال آنكه عبدالمطلب نه بهقول سجاح و نه به حرفهاى قريش گوش داده و گفت: من در اين باب شبهه دارم. در قرعهاى كه نه دفعه به اسم عبدالله درآمده و دفعه دهم به اسم شتران اصابت كند، احتمال خطا موجود است، من دو دفعه ديگر قرعه خواهم كشيد، اگر در هر دو دفعه به اسم شتران درآمد يعنى حضرت حق سه دفعه علىالتوالى به اسم شتران درآورد كه ذبح اين يكصد شتر از ذبح عبدالله بدل گردد، آنوقت عبدالله را ترك كرده و شتران را قربان خواهم نمود والاّ من مقروض و مجبورم كه عبدالله را بهموجب نذرى كه نمودهام ذبح نمايم.
عبدالمطلب قرعه را دو دفعه ديگر مكرر ساخت، چون در اين دو نيز به اسم شتران درآمد، به كمال فخر و مسرت كافه شتران را ذبح كرده و لحوم آنها را كليةً محض رضاى حق به اهالى مكه مكرمه تقسيم و توزيع نمود و اين را نيز اعلام كرد كه بينالعرب ديت يك شخص يكصد نفر شتر خواهد بود.
اين حكم عبدالمطلب در ميان عرب تا ظهور نور نبوت معتبر و مرعىالاجرا بوده، حضرت شارع مقدس حكم مذكور را به عينه يعنى به شرط اينكه ديت يك نفر آدم يكصد شتر بشود قبول و ابقا فرمودند.