340محترق ساخت، از خبر دادن عاجز گرديد، خدشه و اضطراب خيالات او را پراكنده و پريشان ساخت و مشقت او معاودت نمود، حال او بهچه منجر خواهد شد؟ ريسمانهاى او كه به سبب استراق حوادث بود بريده شد و مكدّر گرديد.
پس از آنكه خطر مدت مديده ساكن و ساكت بود بهطرفى توجه نموده و گفت: اى اولاد بنىقحطان، به شما راست و حق را خبر خواهم داد، به آنكعبه سوگند ياد مىكنم كه اركان اربعه دارد و به آن بلده مكرمه قسم مىخورم كه اهالى مؤتمنه 1 دارد، گوشهاى جنيانى كه مسن و سالخورده بودند، بهواسطه بعثت نبىانس و جان كه از حيثيت رفعت و شأن و كثرت لمعان، مانند نجم ثاقب است از استماع ممنوع شدند، آن پيغمبر سعد اختر به كتاب فرقان و علوّ شأن مبعوث بوده. امر عبادت اوثان باطل گرديد.
خطر اين گفتوگوها را به كلمات مسجعه گفت و همه ما را مبهوت و متحير ساخت. مشاراليه را خطاب كرده و گفتيم: اى خطر به كهانت تو تأسف داريم، تو ما را از چيز عجيبى خبر مىدهى، با اينكه قومى را كه تابع تو است رحمت نمىآورى.
خطر در جواب گفت:
چون من قوم خود را زيادتر از نفس خود دوست دارم لهذا آنان را به تبعيت پيغمبرى وصيت مىكنم كه آن پيغمبر ذىشأن اشرف رسل و افضل انبيا است و برهان جليل او مانند شعاع شمس ظاهر و نمايان است، به صلوة خمسه در مكه مبعوث شده و او را از طرف الهى آيات بينات نازل مىگردد.
پس از آن گفتيم: «اى خطر اين نبىنبيل كه بر ما تعريف و توصيف كردى كدامين شخص است؟» گفت:
آن ذات فرخندهصفات بر حيات بوده و در ميان افراد سعادت معتاد قريش است، خفتى 2 در حلم او نيست، قدرى از كلام را اقرار و قدرى از آن را كتم و اخفا