215ساره و هم حضرت ابراهيم هردو سنت كنند و سوراخ كردن گوشهاى هاجر نيز عموم زنان را باعث زيب و فرّ و سرمايه آرايش بدر و گوهر گشت. طايفه زنان الآن هم گوشهاى خود را سوراخ كرده و گوشواره تعليق كنند و اين عادت را متمّم تزيينات خود مىدانند. انتهى.
پس از زمانى باز درميان دوبرادر منازعه طفلانه ظهور كرد و حضرت ساره را مسلوبالراحه نمود، حضرت ساره به زوج محترم خود گفت: من ديگر نمىتوانم با هاجر در يكجا سكنى كنم، هاجر را بهجاى بسيار دورى برده و بگذار. چون ساره مافىالضمير خود را بهطور قطعى و جدى بيان كرد، ناچار حضرت ابراهيم زوجه خود هاجر و اسماعيل را بهخاك عطرناك حجاز برده و در آنجا گذاشت، در همان آنكه حضرت ساره گفت: «من ديگر نمىتوانم با هاجر بنشينم»، از آسمان بُراقى 1 نازل گرديده و حضرت ابراهيم را عرض كرد كه من از قبل الهى مأمورم كه تو را به مكه مكرمه برسانم.
حضرت ابراهيم سوار بُراق شده، پسر خود اسماعيل را در پيش و زوجه خود هاجر را در عقب خود نشانيده، بهطرف مكه مكرمه عزيمت و ايلغار 2 نمود، زيرا كه عزيمت به اين وضع را مأمور فرموده شده بود، در اين سفر سعادتاثر، حضرت جبرئيل هادى و راهنماى آنها بوده، به هر محلى كه مىرسيدند حضرت ابراهيم مىگفت كه آيا در اينجا نازل بايد شد؟ جبرئيل عرض مىكرد خير، پيشتر خواهيم رفت.
در محلى كه نزديك حدود مكه معظمه بود بهطايفهاى از عمالقه تصادف كردند، آن طايفه حضرت اسماعيل را ديده و دوست داشته و نوازش نمودند و آن حضرت را ده رأس بچهبز تقديم و پيشكش كردند و اين فقره در بين مورّخين مصدّق است. بزهايى كه الآن در مكه و جوار آن هستند، از نسل بزهايى است كه طايفه عمالقه به حضرت