184بزايم البته او را خواهند كشت، اقلاً در محل پنهانى حمل خود را بازگذارم، به اين خيال در خارج شهر به كناره دره خشكى كه در ميان دو كوه واقع بود رفته، حمل خود را به زمين گذاشته و به خرقهاى پيچيد و براى اينكه نمروديان ديده و تلف نكنند، آن معصوم سعادتموسوم را به غارى كه در آن دره بود گذاشته و معاودت نمود و به سوز و گداز به زوج خود آزر گفت كه من در بيابان يك فرزند ذكور زاييدم و ليكن وفات كرد، در همانجا دفن نموده و آمدم. آزر اين اخبار كاذبه «ادنى بنت نمره» زوجه خود را به صحت حمل نموده، اظهار مسرت كرد و وفات دروغى آن مولود را از قدر و عظمت اصنامى دانست كه آنان را عبادت و پرستش مىكرد و در مقام تسلى خويش بعض حرفها نيز بر زبان خود راند .
ادنى بنت نمره هفت شب از روز وضع حمل خود گذشته خود به خود گفت كه آيا جگرگوشه من در چه حالت است؟ يك دفعه رفته و ببينم اگر زنده است او را شير دهم! ادنى به غار مزبور رفته و آن مولود را زنده يافته مراجعت نمود، جبرئيل امين ناف حضرت ابراهيم را بريده و حله سفيدى در بر او كرده و به گوش او موافق اصول اسلاميه اذان گفته بوده است.
چون ادنى بنت نمره وارد غار شد حضرت ابراهيم انگشتان خود را به دهن گرفته و مىمكيد، از يك انگشت او عسل و از ديگرى آب و از آن يكى شير و از چهارم شير خرما تقاطر مىكرد، ادنى دختر نمره از اين حالت فرزند خود زياد مسرور شد و براى ارضاع پسر خود زود زود به غار مىرفت و ليكن كيفيت را از زوج خود آزر نيز مخفى مىداشت و جهت پنهان كردن ادنى پسر خود را حركات ناشايست آزر بود زيرا چون آزر مطلع شد كه زوجه او حامل است براى عرض اخلاص به نمرود خبر داده و گفته بود كه اگر مولود پسر شود آورده و تسليم خواهم نمود و در اين باب با ادنى نيز عهد و ميثاق بسته بود اگرچه ادنى بهواسطه نقصانى كه در خلقت زنها است آزر را متابعت نموده و آنچنان معاهدهاى منعقد ساخت ولى عاقبت پشيمان شده در نزد خود