72كه جابر گفت: «درحالىكه مردم مقابل خانه پيامبر[ (ص) ] نشسته بودند، ابوبكر اجازه ورود خواست. نخست به او اجازه داده نشد. سپس به او و عمر اجازه داده شد. آن دو داخل خانه پيامبر شدند، درحالىكه مشاهده كردند پيامبر[ (ص) ]، ساكت نشسته و زنان وى، اطراف او بودند. عمر به اين انگيزه كه پيامبر[ (ص) ] را بخنداند، گفت: «يا رسول الله! اگر هنگامى كه دختر زيد (زن عمر) از من درخواست نفقه كرد، مىديدى چگونه من وى را زدم!». پيامبر[ (ص) ] خنديد به گونهاى كه دندانهاى آن حضرت نمايان شد. پيامبر[ (ص) ] فرمود: «آنان اطراف مرا گرفته از من نفقه [بيشتر] درخواست مىكنند». با شنيدن اين سخن ابوبكر به سمت عايشه، و عمر به سمت حفصه حملهور شدند تا آنها را بزنند، درحالىكه هر دو مىگفتند: «شما از پيامبر چيزى را كه ندارد درخواست مىكنيد». پيامبر آنان را از اين عمل بازداشت. در اين هنگام زنان پيامبر سوگند ياد كردند از اين پس از پيامبر[ (ص) ] چيزى را كه ندارد، درخواست نخواهيم كرد».
خداوند متعال آيات در بردارنده حكم تخيير زنان آن حضرت، بين بقاى بر زوجيت آن حضرت و يا رها ساختن و طلاق آنان، را نازل كرد. 1
سيوطى در روايت مفصل ديگرى از «ابنسعد» از «ابوسلمه خضرمى» نقل مىكند كه وى گفت:
با ابوسعيد خدرى و جابر بن عبدالله نشسته بوديم. آن دو با هم