208
رؤياى ديگر
بعد از برگشتن از مكه معظمه شب دوم بود خواب ديدم كه در حجون هستم و اطراف درّه كه مقبره حضرت عبدمناف و ابوطالب و عبدالمطلب است، به صورت مدرسه علميه در آمده و قسمت بالاى دره، حجرات طلاّب شيعه است و عدهاى از طلاب در آن حجرات مشغول تحصيل و رفت و آمد هستند و قبور آل عبدمناف در وسط حياط قرار گرفته است. فردى از كارگران حجون به نام محمد مرادى در جمع طلاب بود. من گفتم: اگر مىشود همين طرف پاى حضرت ابوطالب قبرى هم به من بدهيد. گفت: مانع ندارد من قبرى براى تو آماده مىكنم و شروع كرد به كندن قبر زير پاى حضرت ابوطالب(ع). من هم مىخواستم بميرم ولى نمىمردم. گفتم پس بايد در انتظار باشم. به او گفتم شما اسم خود و محل سكونت خود را در مكه به من بده كه اگر من مردم، خويشان بهطور مخفيانه نزد تو بيايند و تو شبانه مرا در اينجا دفن كنى كه كسى مزاحم نباشد. قبول كرد و من از خواب بيدارم شدم (خوشحال بودم كه حجون دست طلاب ايرانى، و به صورت مدرسه علميه در آمده است).
خوانندگان گرامى، چنانچه از مرحوم آيت الله افتخارى خاطرهاى و يا مطلبى دارند به پژوهشكده حج اطلاع دهند تا در چاپهاى بعدى مورد استفاده قرار گيرد.