92دليل، گفته مىشود اين حديثى است كه حاكم آن را تصحيح كرده و ذهبى آن را پذيرفته است.
علامه محدث «شيخ محمود سعيد ممدوح» در اين مورد نوشتار سودمندى دارد كه در آن، ضمن بيان دليل طولانىبودن سند «ابناسحاق» مىگويد:
در «رفع المناره» صفحه 292، حديث 33 آورديم كه تصريح نكردن «محمد بن اسحاق» به شنيدن اين حديث، مشكلى ايجاد نمىكند. به همين دليل، مطلب ديگرى به آن نمىافزايم.
تصحيح حاكم و همچنين ذهبى، بدين معناست كه از نظر آنها اين حديث از هرچه صحتش را رد كند، مبرّاست. آن دو از پيشوايان و حافظان حديث هستند؛ حتى اگر بگوييم برخى حاكم را به تساهل وصف كردهاند، تصحيح روايت از سوى ذهبى، اين تساهل را جبران مىكند.
شايد حاكم و ذهبى از نشانهها و دلايلى آگاه بودهاند كه تصريح نكردن ابناسحاق به شنيدن اين روايت را جبران كرده است. به ويژه اينكه طريقهاى نقل اين حديث فراوان است و اين روايت با عبارات گوناگونى نقل شده است. اما گروهى از بزرگان و حافظان حديثشناس متقدم و متأخر، حديث ابناسحاق را پذيرفتهاند (هر چند كه او به شنيدن آن تصريح نكرده است)، از جمله «ترمذى». «حافظ ابوالفتح ابنسيد الناس» نيز، در مقدمه كتاب مشهور «السيرة» و در شرح «سنن الترمذى» با ترمذى هم رأى است.
سند روايت به نقل ابويعلى
«ابويعلى موصلى» در «المسند» با اسنادى صحيحتر از اسناد حاكم، آن را استخراج مىكند كه «حميد بن زياد خراط ابىصخر» از «سعيد مقبرى» از