140راستا روايت صريح ديگرى وجود نداشته باشد كه مستثنىمنه در آن به صراحت بيايد؛ زيرا در صورت وجود روايتى صريح، جاى تقدير گرفتن واژه نيست. اگر روايت ديگرى يافت شود، شايسته نيست كه يك مسلمان از آن چشم بپوشد.
به حمد الهى در سنت نبوى، به روايتهاى معتبرى دست يافتهايم كه در آن، مستثنىمنه به طور صريح آمده است؛ از جمله اين روايت كه امام احمد بن حنبل از طريق «شهر بن حوشب» نقل مىكند: «از «ابوسعيد» شنيدم كه وقتى از حكم نماز خواندن در كوه طور سخن به ميان آمد و گفت: پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
لا يَنبَغي لِلمُصَلّي أَن يَشُدَّ رِحالَهُ الى مَسجِدٍ تُبتَغى فيهِ الصَّلاةُ غَيرَ المَسجِدِالحَرامِ، وَالمَسجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي . 1
بر نمازگزار شايسته نيست با قصد نمازخواندن به مسجد سفر كند، مگر در سه مورد: مسجدالحرام، مسجدالاقصى و مسجد من.
حافظ ابنحجر مىگويد: «روايات شهر بن حوشب حسن است، هرچند در او ضعفهايى وجود دارد». 2
اين روايت به شكل ديگرى نيز آمده است:
لا يَنبَغي لِلمُطِيّ أنَ يَشُدَّ رِحالَهُ الى مَسجِدٍ تُبتَغى فيهِ الصَّلاةُ غَيرَ الْمَسجِدِالحَرامِ، وَالمَسجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي هذا. 3
بر مسافر شايسته نيست كه با قصد نمازگزاردن به سوى مسجدى سفر كند، مگر به مسجد الحرام، مسجد الاقصى و اين مسجد من.