69همين جهت خداوند در ادامه همين آيه به پيامبر خود قوت قلب مىبخشد كه هراسى به دل راه ندهد؛ زيرا خداوند خود نگهدار اوست و او را از توطئه مردم منافق حفظ خواهد كرد. مىدانيد آقاى سرمد، مردم درباره نماز و روزه و ساير واجبات چندان حساسيتى ندارند. اما بحث حكومت و زمامدارى كه پيش مىآيد همه گردن مىكشند. البته اين مختص آن زمان نبود، بلكه به قول معروف، تا بوده چنين بوده و تا هست چنين است. دوست ندارم زياد خستهتان كنم، اما حيفم مىآيد كه اين داستان را كه شيعه و سنى نقل كردهاند و شأن نزول سوره معارج است، برايتان نقل نكنم. دايى محسن و مصطفى نگاهى به هم انداختند و آنگاه هر دو با اشتياقى بيشتر به سخنان حاج آقاى رحيمى گوش سپردند.
حاج آقا رحيمى ادامه داد: پس از آنكه پيامبر در روز غدير دست على(عليه السلام) را بالا برد و فرمود:
«من كنت مولاه فعلى مولاه» يعنى «هر كس من مولاى اويم على(عليه السلام) هم مولاى اوست»، اين سخن همه جا پخش شد و شمار زيادى از حاجيان آن را به گوش سايرين رساندند. شخصى به نام «حارث بن نعمان فهرى» بهسوى پيامبر(صلى الله عليه و آله) آمد و آن حضرت را كه در جمع اصحاب خود قرار داشت، مخاطب قرار داد و گفت: «اى محمد! ما را امر كردى كه شهادت به يگانگى خداوند بدهيم، ما هم قبول كرديم. امر