57
در مدرسه علميه
قدم به پلههاى مدرسه كه گذاشتند حس غريبى به مصطفى دست داد. او تاكنون دبستان و دبيرستان و دانشگاه ديده بود، اما براى اولين بار بود كه قدم در يك مدرسه علوم دينى مىگذاشت؛ نه تنها مدرسه علميه شيعيان كه حتى مدرسه دينى اهل سنت را نيز تجربه نكرده بود. با كنجكاوى صحن مدرسه را به طرف دفتر مدرسه زير پا گذاشتند. دو طلبه جوان كه عمامه به سر داشتند، از كنار آنها گذشتند و به آنها سلام كردند. دايى محسن با دستپاچگى جواب سلام آنها را داد. اما مصطفى كنجكاوانه چشمش به در و ديوار مدرسه و حجرههاى آن بود كه با سبك معمارى زيبايى كه شبيه شبستان مسجد بود، طراحى شده بود.
در آنسوى مدرسه جلوى يكى از حجرهها دو طلبه