31خاطر نمىشود. اما وقتى به او تهمت مىزنند، دوست دارد سفره دلش را پيش ديگران باز كند تا كمى سبك شود. چه كسى بهتر از شما كه هم با ما سر و كار دارى و هم با عقايد اين نويسنده بىارتباط نيستى.
مصطفى دستى به پيشانىاش كشيد و براى اينكه كنترل خود را بهدست آورد، نفس عميقى كشيد و گفت: باور كنيد آقاى طاهرى من ابداً اين مطالب را به اين دقتى كه شما خواندهايد نديده بودم، وگرنه اصلاً اين كتاب را به اداره نمىآوردم. مىدانم الآن همه كسانى كه اين كتاب را مطالعه كردهاند ناسزاگويى اين نويسنده را به پاى من مىنويسند. اما... .
آقاى طاهرى وسط حرف مصطفى پريد و گفت: مىدانم، مىدانم. من حرفهاى شما را باور دارم. حتى ديشب با آقاى سديدى، پدر خانمتان را مىگويم، تماس گرفتم و از شما گله كردم. ايشان هم گفتند كه شما آدم متعصبى نيستيد. حتى از اين كار شما هم تعجب كردند. بعد از اين حواستان را بيشتر جمع كنيد.
اما درباره شبهات اين كتاب گفتنى است كه خودم در دوره دانشجويى به اين مسائل علاقه داشتم و در اين زمينه مطالعاتى هم داشتم، بهخصوص كتابهايى كه درباره مناظرات ميان شيعه و سنى بوده است؛ مثل كتاب «شبهاى پيشاور» و كتاب «المراجعات» كه مجموعه