110اكنون ديگر اين نوشته اعتبارى نخواهد داشت. اگر پيامبر خدا هم آن را مىنوشت آنان كه در حضورش چنين جسارتى كردند، آيا بعد از مرگش نمىگفتند كه پيامبر در مرض موت بوده و حالش خوب نبوده كه آن را نوشته است؟! آيا اگر اينطور مىشد دشمنان اسلام آن را وسيله قرار نمىدادند براى بىاعتبارى قرآن؟! آيا نمىگفتند اگر پيامبر شما بعضى وقتها حالش دگرگون مىشده و در آن حالت چيزهايى مىگفته از كجا معلوم كه وقت نزول اين آيات حالش خوب بوده و كلام خدا را ابلاغ كرده است؟!
پيامبر(صلى الله عليه و آله) كه از سرچشمه وحى الهى دستور مىگرفت به همه اين نكتهها آگاه بود و صلاح نديد پس از اين نسبتهاى ناروا مستمسكى براى دشمنان اسلام درست كند.
ابوبكر غرق در افكار پريشان در چاهى كه براى او كنده بودند، دست و پا مىزد، اما مگر مىشد كار را نيمهتمام رها كند. حيثيت ريشسفيدىاش چه مىشد؟! نگاهش كه به ديوار مسجدالنبى افتاد دوباره به ياد سخنان فاطمه افتاد: «عقيده داريد كه ما نبايد از پيغمبر ارث ببريم. آيا به قوانين جاهليت مىگراييد؟! در صورتى كه قوانين الهى بهتر از تمام قوانين است. آيا نمىدانيد من دختر رسول خدايم؟! چرا، مىدانيد و مانند آفتاب برايتان روشن است. اى مسلمانان! آيا سزاوار است من از ارث پدر محروم شوم؟!