108كه گفته بود قلم و دواتى بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه اگر به آن عمل كنيد هرگز گمراه نشويد. خوب معلوم است ديگر مضمون هر دو يكى است.
پيامبر(صلى الله عليه و آله) فقط مىخواست آنچه را تاكنون بر زبان رانده بود، مكتوب كند. مىخواست بعد از خود سند مكتوب بر جاى بگذارد؛ اما مگر قريشيان به اين كار تن مىدهند؟! قريشيان چگونه مىتوانستند زير پرچم جوان 33 ساله يعنى على بن ابىطالب(عليه السلام) بروند، درحالىكه پيران قوم در ميان آنان حضور داشتند؟! آن هم فردى كه خون برادران و پدران مشركشان هنوز از شمشير او مىچكيد. مشرك بودند كه باشند، اما براى آنها عزيز بودند. پيامبر(صلى الله عليه و آله) مگر نمىديد كه آنان حتى حاضر نشدند زير پرچم اسامة بن زيد، نوجوان بيست ساله براى جنگ با روم حركت كنند؟! حال چگونه مىتوانستند خلافت جوان 33 سالهاى را كه همواره شمشيرش بالاى سر آنها برق مىزده است بپذيرند؟! نه، اين امر بر آنها بسيار گران بود. آنان منتظر جرقهاى بودند تا عقدههاى چندين و چند ساله را خالى كنند. پس چه وقتى بهتر از اين موقعيت؟! حال كه عمر اين جرقه را روشن كرد، چرا آنها بايد بترسند؟! حال كه عمر خود را سپر بلاى جان آنها كرده، چرا نبايد به او دست مريزاد بگويند؟!
اما پيامبر(صلى الله عليه و آله) چه كند؟ او كه نمىتواند براى خوشايند