98را در امور حياتى خويش حاكم قرار دهد. همچنان اگر قضاوت عقل را نپذيرد و اسب چموشِ غرائز و خواستههاى خويش را آزاد بگذارد، به حضيض گناه و پستى و ددمنشى افتاده و به خسران و هلاكت ابدى دچار مىشود.
مناسبت بين عقل و تكليف
خداوند انسان را به وسيلۀ «عقل» از ديگر موجودات متمايز ساخت و بر حيوانات برترىاش داد و بدين كار او را اهليتِ پذيرشِ مسئوليت عطا كرد و اين بيانگر اين است كه حضرت حق وى را براى امرى خطير و بااهميت و متناسب با نعمت عظيم عقل آماده كرده است؛ يعنى صعود به مرتبهاى كه مورد خطاب و تكليف الهى قرار گيرد و به دنبال آن، سزاوار حسابرسى و دريافت ثواب و عقاب شود؛ زيرا در اين صورت است كه آدمى از عقل خود برخوردار و بهرهمند مىگردد و از آن به بهترين شكل ممكن استفاده مىكند.
تحقق اين امر مهم، در گرو آن است كه خداوند براى مردم رسولانى بفرستد تا تكاليف حق تعالى را به مردم برسانند و بار مسئوليت آن تكاليف را برعهدهشان نهند. سپس با آيات و نشانههاى آشكار و دليلهاى روشن كه مردمان را به تصديق و پذيرش ايشان ملزم مىسازد، رسولان خويش را پشتيبانى و حمايت كند.
قاعده لطف و بعثت انبيا
بدون شك لازمۀ قاعدۀ لطف كه متكلمان آن را بيان كردهاند، وجوب بعثت انبيا از سوى خداى عزوجل است؛ البته نه به اين معنا كه حق تعالى از سوى ديگرى، بدينكار مجبور شده و در قبال آن مسئول باشد؛ بهگونهاى كه اگر پيامبرى نفرستد، بازخواست شود؛ زيرا خداوند بلندمرتبهتر از اين امور است و لاٰ يُسْئَلُ عَمّٰا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ ؛ «از آنچه مىكند پرسيده نمىشود و ديگران بازخواست مىشوند» (انبياء: 23) بلكه وجوب