305خارج مىكند؟ بىشك به گمان هيچكس خطور نمىكند كه خداوند، انسانى غير عادل را برگزيند؛ چه رسد به كسى كه اين منصب عظيم و پيامدها و وظايف سنگين آن را در قبال امت دستكم مىگيرد و در آنها كوتاهى روا مىدارد.
2. ادعاى اهلبيت(عليهم السلام) دربارۀ نص
اهلبيت(عليهم السلام) مدّعىاند كه به دليل وجود نص الهى دربارۀ ايشان، شايستگان خلافت و امامت هستند و پيامبر(ص) اين مطلب را به مردم ابلاغ كرده است.
از آنجا كه در «مقام نخست»، امامت و مرجعيت دينى ائمه(عليهم السلام) را براى امت مسلمان اثبات كردهايم، لازمهاش اين است كه سخن ايشان را در اين مورد بپذيريم و آنها را تصديق كنيم.
3. اجماع شيعه
راه ديگر در اين مورد، وجود اجماع ميان شيعيان اهلبيت(عليهم السلام) بر اين واقعيت است كه نص الهى تنها دربارۀ ائمه(عليهم السلام) وارد شده است. اينك پس از اثبات باطل بودن سخنان مخالفان شيعه در اين باره، لاجرم بايد اجماع شيعه بر امامت و مرجعيت دينى اهلبيت(عليهم السلام) را در امور دنيا حق دانست؛ زيرا در غير اين صورت، امت اسلامى از وجود يك فرقۀ بر حق و حقمدار تهى خواهد بود و اين، امرى است ممتنع؛ به همان دلايلى كه در بحث شروط مشروعيت نظام مشورتى به تفصيل از آنها سخن گفتيم.
آيا اين سه طريق كافى است؟
گاه ادعا مىشود كه اين سه راه، تا زمانى كه با سخنى صريح، شايع و روشن در دلالت، تأييد نشده، نمىتواند نقش يك استدلال تمام و كامل را در مسئله مورد بحث ايفا كند. ازاينرو به دو جهت و اشكال موجه نخواهد بود كه اين سه طريق را در قبال نص، دليل و برهان قرار دهيم: