304قرار گيرد و مهم نيست كه ديگران مىپذيرند يا نه. انسان است و انتخاب او، و حساب همه، در روز قيامت و در برابر پروردگار، با خداى متعال است و او ذرهاى ظلم روا نمىدارد. از او يارى و تأييد مىجوييم كه ما را بسنده و بهترين وكيل است.
گفتار دوم: اثبات وجود نص دربارۀ دوازده امام
در اين باره، چهار طريق را پيشرو مىنهيم:
1. منحصر بودن ادعاى نص در ائمه(عليهم السلام)
ميان مسلمانان كسى نيست كه به وجود نص الهى دربارۀ غير ائمه(عليهم السلام) قائل باشد؛ بهويژه در بحثهاى گذشته دانستيم رواياتِ منقولِ متواتر نيز به عدد خاص آنها (دوازده نفر) و نيز ويژگىهايشان تصريح كردهاند.
در اين صورت، اگر دربارۀ ايشان نصى نباشد و براى ديگران صادر شده باشد، لازم مىآيد كه معتقد شويم:
الف) امت اسلامى بر يك امر نادرست و منحرف اتفاق كرده است؛ چون وجود چنين نصى مورد قبول امت نيست و در مطالب گذشته، آمد كه چنين اجماع و اتفاقى در امت ممنوع است.
ب) نص مذكور، از ديد و دسترس مسلمانان مخفى و بعيد بوده است. اين مطلب نيز وجهى ندارد؛ چون اگر نصى وجود داشته باشد، بايد روشن و واضح باشد تا خروج از آن و اختلاف و تفرقۀ امت، پس از وجود بينه و دليل آشكار، اتفاق افتد.
افزون بر اينكه صاحب چنين نصى، اگر از وجود آن اطلاع نداشته باشد، فايدۀ نصب و تصريح به پيشوايى او چه خواهد بود؟ و اگر از آن باخبر گرديده، چرا آن را ادعا نمىكند و براى اثباتش تلاش نمىنمايد؟ آيا اين كار چيزى جز سهلانگارىِ بىوجه در امر خطير خلافت است كه چنين كسى را از كمترين شرط امامت الهى، يعنى عدالت،