292اين ادعا كه اين مقام از آنِ قريش است؛ چون قريش اصل و ريشۀ پيامبر خدا(ص) به شمار مىآيد. ابوبكر همچنين قصد داشت كه براى عباس و فرزندانش سهمى از خلافت قرار دهد تا از هواداران اميرمؤمنان(ع) بكاهد و جبهۀ او را تضعيف نمايد. 1
اين كار نشان مىداد كه به اعتقاد ابوبكر، خلافت حق عدهاى خاص است كه آن را به هركس بخواهند مىسپارند و هركسى حق ندارد آن را به قهر و غلبه تصاحب كند.
د) عمر بعدها اعلان كرد كه «بيعت با ابوبكر لغزش، يا فتنهاى بود كه خداوند مسلمانان را از شر آن ايمن داشت» و دستور داد هر كس چنين بيعتى را تجديد كند، كشته شود. 2 اين مطلب، معلوم مىدارد كه بيعت ابوبكر مشروع نبوده است.
ه) عباسيان قبل از به دست گرفتن خلافت معتقد بودند كه اين امر به طور كلى به بنىهاشم يا به امام على(ع) و فرزندانش اختصاص دارد. خواست عباس بن عبدالمطلب نيز اين بود كه پس از پيامبر خدا(ص) با اميرمؤمنان(ع) بيعت كند. فرزندان عباس نيز در دورۀ آن حضرت(ع)، خلافت شرعى، بلكه شايستهترين حكومت را نسبت به كسانى كه برايشان مقدم شدند، از آن اميرمؤمنان(ع) مىدانستند و ديديم كه چگونه منصور عباسى و نيز ديگر افراد بنىالعباس با محمد بن عبدالله بن حسن بيعت كردند.
روزى كه لشكر بنىالعباس براى فراخواندن مردم به بيعت با ابوالعباس سفاح وارد كوفه شد، داوود بن على بن عبدالله بن عباس بر منبر رفت و سه پله پايينتر از سفاح قرار گرفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر(ص) گفت: «اى مردم! به خدا