283
ه) منصوص بودن امامت در رواياتى چند
در روايات آمده است كه چون پيامبر خدا(ص) پيش از هجرت، خود را بر قبايل عرب عرضه كرد، روزى بر قبيلۀ «بنىعامر» وارد شد. يكى از مردان قبيله به ايشان عرض كرد: «اگر با تو همراه شويم و خداوند تو را بر مخالفانت پيروزى داد، آيا ما را در امر خلافت شريك خود خواهى ساخت؟»
پيامبر(ص) در جواب فرمود: «اين امر به دست خداست و آن را در هر جا بخواهد، قرار مىدهد». 1
نيز در حديث عبادة بن صامت است كه گفت:
با پيامبر خدا(ص) بيعت كرديم با اين شرط كه گوش جان به فرمانش داشته باشيم... در امر خلافت و شايستگان آن با او منازعه نكنيم، حق را بر پاى داريم و در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسيم. 2
روايت نخست نشاندهندۀ جايگاه و اهميت خاص ولايت امر است كه خداى متعال آن را تعيين مىفرمايد و اينگونه نيست كه تابع بيعت مردم و به دست آنها باشد. نيز روايت دوم، مىرساند كه خلافت و حكومت، اهل و شايستگان خود را دارد؛ هرچند كه به آن دست نيابند. نيز اينكه منازعه با ايشان در اين امر جايز نيست؛ زيرا مقام خلافت را خداى متعال براى آنان قرار داده است. پس اگر استحقاق براى امر خلافت بر اساس بيعت مردمى بود، بايستى در متن روايت، سخن اينگونه پىگرفته مىشد كه: «با كسى كه خلافت يافته يا مردم با او بيعت كردهاند، منازعه نكنيم» يا «بر كسى كه به خلافت رسيده، يا برايش بيعت گرفتهاند، خروج نكنيم».