271بسپارد و در دلهاى آنان بكارد؛ آنانكه دانش و نور حقيقتبينى را بر قلبشان تابانده و روح يقين را دريافتهاند، كه آنچه را خوشگذرانان دشوار مىيابند، آسان گرفتهاند و با آنچه ناآگاهان از آن هراس دارند، خو گرفتهاند. در دنيا با بدنهايى زندگى مىكنند كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است. آنان جانشينان خدا در زمين و دعوتكنندگان مردم به دين خدايند... . 1
در اين سخن، اگرچه به اهلبيت(عليهم السلام) تصريحى نشده است، اما در مذهب اماميه اين سخنان كه «زمين هيچگاه از حجت و امام خالى نمىماند» و «امام(ع) علم خود را براى امام پس از خود، باقى مىگذارد» مصداقى جز ائمه اهلبيت(عليهم السلام) ندارد و كاملاً بر آنان منطبق است.
در اين باره، سخنانى ديگر از اميرمؤمنان(ع) و ديگر ائمه اهلبيت(عليهم السلام) هست كه مجال ذكر همۀ آنها نيست.
اين تمام چيزى بود كه در استدلال بر امامت اهل بيت(عليهم السلام) در عرصۀ مسائل دينى، بر آن توانايى داشتيم. آوردن همۀ سخن در اين باره، در اين مجال محدود، امرى است خارج از گنجايش اين كتاب و بايد آن را در كتابهاى مفصل جستوجو كرد.
گفتار چهارم: اهلبيت(عليهم السلام) كيانند؟
هرچند با توجه به تفسير پيامبر(ص) از آيۀ تطهير - چنانكه گذشت -در زمان حيات آن حضرت، اهلبيت(عليهم السلام) تنها در پيامبر خدا(ص)، اميرمؤمنان(ع)، فاطمۀ زهرا(عليها السلام)، حسن و حسين(عليهما السلام) منحصر مىشدند. اما در ادلۀ امامتى كه در صدد بيان آنها هستيم، فرزندان ايشان نيز شامل اهلبيت مىشوند؛ زيرا آنچه در اين ادله مورد توجه است و سعى در حلّ و فصل آن مىشود، جز با استمرار مرجعيتى دينى در همۀ عصرها امكانپذير