251مانده است».
گفت: «علم آن حلال و حرام و امر و نهى نزد كيست؟» گفتم: «آنكه آنها را مىداند». گفت: «دلم مىخواهد او را بشناسم و پاهايش را بشويم و خدمتگزارش باشم و از او بياموزم».
گفتم: «قَسَمت مىدهم آيا كسى را مىشناسى كه هر گاه از پيامبرخدا(ص) چيزى پرسيد، آن حضرت پاسخش گفته، و هر گاه ساكت ماند، پيامبر(ص)، خود، او را مطالبى چند آموخته است؟» گفت: «آرى، او على بن ابىطالب(ع) است».
گفتم: «آيا شنيدهاى كه پس از پيامبر خدا(ص)، على(ع) دربارۀ حلال و حرام از كسى سؤالى كرده باشد؟» گفت: «نه».
گفتم: «آيا شنيدهاى كه ديگران به او محتاج شوند و علم دين خود را از او بگيرند؟» گفت: «آرى».
گفتم: «پس علم قرآن، نزد او است». گفت: «اكنون كه او نيست، ما را با او چه كار؟»
گفتم: «از فرزندانش بايد پرسيد كه آن علم در ايشان، و نزد ايشان است». گفت: «سرانجام من با ايشان به كجا خواهد كشيد».
گفتم: «تصور كن كه عدهاى در بيابانى راه مىسپارند و با ايشان تعدادى راهنماست؛ ناگاه به اين راهنمايان هجوم مىبرند؛ عدهاى را مىكشند و عدهاى را مىترسانند و فرارى مىدهند. آنگاه چون مىنگرند هيچ راهنمايى نمىيابد و در بيابان سرگردان مىشوند و به هلاكت مىرسند. دربارۀ ايشان چه مىگويى؟»
گفت: «سرانجامشان آتش است».
پس چهرهاش زرد گرديد و بِهى را كه در دست داشت بر زمين كوبيد و لِه كرد و گفت: «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ ». 1
مانند اين اجتجاجات، از ائمه اهل بيت(عليهم السلام) و پيروان ايشان كه خداوند مقامشان را