233كه با وجود آشكار بودن حق، از دايرۀ آن بيرون رفته و آن را ناديده گرفتهاند، مؤيدات و حوادث تثبيتكنندۀ حق را آگاهانه و از روى عمد ناديده انگارند و منكر شوند يا عليه آن، سخنان ياوه و دروغ بر زبان آورند.
آرى، پس از شناخت مستدلانۀ حق، مىتوان به اخلاص و صداقت گروهى كه به آن گرويدهاند گمان نيك برد؛ بهخصوص كه حق همواره از سوى مخالفان و معاندان، تحت تعقيب و فشار بوده است. بىشك پاىبندى آنانكه حق راستين را شناختهاند، با وجود مشكلات و سختىهاى پيش روىشان، خود نشان از اخلاص ناب و اهتمام واقعى آنان به حقيقت و عظمت مقاصد و اهدافشان دارد و اين امر حسن ظن به ايشان و يقين به صداقتشان را مىطلبد. نهايت اينكه اين مطلب به تنهايى و بدون بررسى دلايل آنها در اثبات حقانيتشان، كافى نخواهد بود.
لزوم روشن بودن ادلۀ امامت
سوم: از آنجا كه مسئلۀ امامت از مهمترين علل اختلاف و تفرقه ميان امت اسلامى است، بهگونهاى كه هر گروهى، گروه مقابل خود را در گمراهى و تباهى مىبيند، بايد استدلال بر اين امر، چه براى اثبات و چه براى نفى آن، از استحكام و قاطعيت كافى برخوردار باشد، آنسان كه حقانيت امر يا عدم آن را به وضوح نشان دهد تا اختلاف در آن، اختلافى پس از قيام بينه و ادله آشكار باشد و خروج از آن سبب خسران و هلاكت ابدى.
اين سخن با آنچه به فراوانى از پيامبر(ص) روايت شده، تناسب بسيار دارد آنجا كه مىفرمايد: «هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است». 1
نيز مىفرمايد: «هر كه بدون امام بميرد، به مرگ جاهليت مرده است». 2