200نمىپذيرند. بلكه با دوستان و شيعيانشان دشمنى مىورزند و آنها را ناسزا مىگويند و خلافت خلفاى غاصب را شرعى مىانگارند. حتى عدهاى از آنها دشمنى با اهلبيت(عليهم السلام) را آشكارا ابراز مىكنند و در مقابل آنها جبهه مىگيرند و به ائمه ديگر مذاهبى كه با آن حاكمان غاصب همراه بودند و شيوهاى مباين با راه و روش اهلبيت(عليهم السلام) داشتند، اقتدا مىكنند.
با اينهمه مىبينيم كه اين عده، بر صداقت و امانتدارى و شأن والاى ائمۀ اهلبيت(عليهم السلام) اتفاق دارند و ايشان را بزرگ و مقدس مىشمارند. توضيح اين مطلب نيز اين است كه صداقت و تقدس و شأن والاى ائمه(عليهم السلام)، حقايق ثابتى هستند كه خود را در عرصۀ واقعيت و زندگى ايشان نشان دادهاند و مردمان را، جز اعتراف به آنها و ناديده گرفتن موانع و عوامل بازدارنده چارهاى نمانده است. حال آنكه بىشك كمالات و حقيقت والاى ائمه(عليهم السلام)، فرع كمالات و حقيقت متعالى پيامبر(ص) است و آنان حجتهاى الهى پس از رسول خدا(ص) و گواهان صدق و حقانيت او به شمار مىآيند.
حاصل سخن اينكه هركس واقعيت افعال و سخنان و سلوك و تلاش و جهاد پيامبر(ص) و ائمه را بنگرد و با توجه و دقت بسيار ملاحظه كند، درمىيابد كه ايشان، صاحبان رسالت و اصولى ارزشمند و مترقى بودند كه به آن بسنده و با حفظ پاكى و خلوص آن، مردم را به آن دعوت مىكردند و در اين راه، از هيچ تلاشى مضايقه نكردند و حتى جان شريف خود را فدا ساختند و پيوسته بر اين كار، مصرّ و مصمّم بودند.
بىشك معقولانه نخواهد بود اگر اين روشِ ائمه را نتيجه ساختگى بودن دعوت ايشان و دروغ بستن آنها به خداى متعال بدانيم؛ زيرا اين امر نه تنها نفعى دنيايى را نصيب آنان نمىكرد، بلكه باعث مىشد به رنجهاى بسيار و مصيبتهاى سهمگين دچار شوند و خود و شيعيان و محبانشان، مورد بلاهاى سخت و فراوان قرار گيرند.
همچنانكه نمىتوان پذيرفت، اين حقايق، نتيجۀ اوهام و خيالات بىاساس باشد؛ زيرا بىترديد، ائمه - صلوات الله عليهم - در اوج عقل و كمال و رشد فكرى بودهاند تا