130
ب) اوضاع عصر جاهليت
رسول خدا(ص) در دورانى از جاهليت شگفت به سر مىبرد كه در بتپرستى، قبيلهگرايى، سلطهطلبى و سلوكِ خود، با آموزههاى دينى و انديشههاى الهى ضديت كامل داشت.
از طرفى، تاريخ سراغ ندارد كه آن حضرت(ص) براى آموختن علوم دينى و الهى به كسى مراجعه كرده باشد؛ زيرا مراكز دينى در مدينه، در اختيار يهوديان و در نجران و شام، در اختيار مسيحيان بود. نيز روشن است كه پيامبر(ص) از يهوديان علمى نياموخته بود؛ زيرا پيش از هجرتش، هرگز مدينه را نديده بود و از سويى، تعصب يهود به خويشتن معروف بود و نبوتِ خاتم و معارف دينى را خاص خود مىدانستند و نگاهشان به فرزندان اسماعيل(ع)، به طور عام، و به پيامبر(ص) بهطور خاص، همراه با تحقير و توهين بود.
همچنانكه آن حضرت(ص) هيچگاه به نجران نرفته بود و دو سفر او به شام چنان كوتاه و محدود بود كه ايشان نمىتوانستند در اين زمان اندك، چيزى از معارف دينى و الهى را بياموزند.
نخستين بار، آن حضرت در كودكى با عمويش ابوطالب، براى سفرى تجارى به شام رفت، درحالىكه ابوطالب پيوسته ملازم و مراقبش بود و با توجه به آينده مهم و سرنوشتساز ايشان براى بشريت، از كيد و مكر دشمنان بر او مىترسيد. حتى گفتهاند ابوطالب، به دليل اين نگرانى، سفر خود را ناتمام گذاشت و با عجله، به مكه بازگشت. 1
بار دوم، در دوران جوانى، براى تجارت با مال و ثروت خديجه، به شام سفر كرد كه بىشك، فراغتى براى آموختن و طلب علم نيافته بود. در تاريخ نيز از تماس و گفتوگو يا رفتوآمد آن حضرت با عالمان اهل كتابِ شام در اين سفر، ذكرى به ميان نيامده است.