61همچنين مىفرمايد:
وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرٰاهِيمَ* إِذْ جٰاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ* إِذْ قٰالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مٰا ذٰا تَعْبُدُونَ* أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللّٰهِ تُرِيدُونَ* فَمٰا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِينَ* فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ* فَقٰالَ إِنِّي سَقِيمٌ* فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ* فَرٰاغَ إِلىٰ آلِهَتِهِمْ فَقٰالَ أَ لاٰ تَأْكُلُونَ* مٰا لَكُمْ لاٰ تَنْطِقُونَ* فَرٰاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ* فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ* قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ* وَ اللّٰهُ خَلَقَكُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ (صافات:83-96)
و از پيروان او ابراهيم بود؛ (به خاطر بياور) هنگامى را كه با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد؛ هنگامى كه به پدر وقومش گفت: اينها چيست كه مىپرستيد؟! آيا غير از خدا به سراغ اين معبودان دروغين مىرويد؟! شما درباره پروردگار عالميان چه گمان مىبريد؟! (سپس) نگاهى به ستارگان افكند... و گفت: من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمىآيم)! آنها از او روى برتافته وبه او پشت كردند (و بهسرعت دور شدند.) (او وارد بتخانه شد) مخفيانه نگاهى به معبودانشان كرد واز روى تمسخر گفت: چرا (از اين غذاها) نمىخوريد؟! (اصلاً) چرا سخن نمىگوييد؟! سپس به سوى آنها رفت وضربهاى محكم با دست راست بر پيكر آنها فرود آورد (و جز بت بزرگ، همه را درهم شكست). آنها با سرعت به او روى آوردند.گفت: آيا چيزى را مىپرستيد كه با دست خود مىتراشيد؟! با اينكه خداوند هم شما را آفريده وهم بتهايى كه مىسازيد!