174 آنان سرايت يافت. لذا عربها جن را اثبات كرده و به آنها تصرفاتى را نسبت مىدادند، و بدين جهت مشركان از جن ترس داشته و خود را به آنها نسبت مىدادند و براى آن دعاها و دستورها مىگرفتند و رضايت آنها را با اعمال تقربى و ترك نام خدا بر بعضى از حيوانات ذبح شده جلب مىنمودند.
ابن عبدالبر در شرح حال «ضمام بن ثعلبه» از «ابن عباس» نقل كرده كه گفت:
بعث بنو سعد بن بكر ضمام بن ثعلبة وافداً إلى رسول الله(ص) فقدم عليه... قال: يابن عبدالمطلب! انّي سائلك و مغلظ عليك في المسألة فلا تجدن في نفسك. قال: لا اجد في نفسي، سل عمّا بدالك. قال: أنشدك بالله! الهك و اله من كان قبلك و اله من هو كائن بعدك، الله امرك ان نعبده وحده لا نشرك به شيئاً و ان نخلع هذه الأوثان التي كان آباؤنا يعبدون معه؟! قال: اللّهم نعم...
قال: فأتى بعيره فاطلق عقاله، ثم خرج حتّى قدم على قومه فاجتمعوا اليه، فكان اول ما تكلم به ان قال: بئست اللات و العزى! قالوا: مه يا ضمام، اتق البرص، اتق الجذام، اتق الجنون. قال: و يلكم، انهما و الله ما تضران و ما تنفعان. 1
«بنىسعد بن بكر ضمام بن ثعلبه» را به سوى رسول خدا(ص) فرستادند، و او بر آن حضرت وارد شد... گفت: اى پسر عبدالمطلب! از تو سؤالى دارم و در اين مسأله بر تو سخت مىگيرم و چيزى را بر من فروگذار مكن. حضرت فرمود: هر چه بپرسى به تو مىگويم و