39آنان از آن جهت كه بين مسائل اعتقادى فرعى و اصلى فرقى نمىگذارند، هر كسى كه در مسألهاى از مسائل اعتقادى با آنها مخالف است را غالى شمرده و از اسلام خارج مىدانند.
آنان هر مسأله اعتقادى را جزء اصول دين مىشمارند درحالىكه هر مسألهاى از مسائل اصول دين، جزء مسائل اعتقادى است ولى هر مسأله اعتقادى، از اصول دين به حساب نمىآيد. و اين موضوعى است كه وهابيان با هم خلط كردهاند، و لذا آنان هرگونه تفاهمى بين شيعيان و وهابيان را محال مىدانند؛ چون تمام اختلافات را از نوع اختلاف در اصول دين مىپندارند.
دكتر ناصر بن عبدالله بن على قفارى در كتاب «مسألة التقريب» همين نكته را گوشزد مىكند. از اين رو هرگونه تفاهم بين شيعه و وهابيان را منتفى مىداند با اينكه بسيارى از مسائل اختلافى جزء اركان دو طرف نيست... 1
دكتر سيد عصام العماد در اين باره مىگويد:
خدا مىداند كه چه مقدار براى تنشزدايى بين شيعه و اهل تسنن و وهابيان، تلاش نمودم ولى هر روز بيشتر اطمينان پيدا كردم كه باعث اصلى اين نزاع و اختلاف، وهابيان هستند. كمتر كتابى از آنان است كه من با حوصله و دقت نخوانده باشم و لذا در پايان دريافتم كه منشأ اين فتنهها در خطايى است كه وهابيان در دو قسمت كردهاند؛ يكى در همسانى بين تشيع و غلو، و ديگرى در خلط و همسانى بين مسائل اصول دين و مسائل اعتقادى فرعى. و