228 برايم گفت كه مردى از شيعيان على عليه السلام در قبيلهاى بود و زينت آن قبيله به شمار مىرفت. از همۀ آنها در پرداخت امانت بهتر بود و حقوق ديگران را بهتر مراعات مىكرد و در گفتار راستگوتر بود و سفارشات و همۀ وصيتهاى اهل قبيله و امانتهايشان را به او مىسپردند. وقتى از اهل آن قبيله دربارۀ او مىپرسيديم، مىگفتند: كيست مثل فلان كس؟ او در پرداخت امانت و راستگويى از همۀ ما بهتر است». 1
در خبر ابىعلى آمده است:
به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «براى ما امام جماعتى است كه در دين با ما مخالف است و بر همۀ ياران ما دشمنى مىورزد». حضرت فرمود: «كارى به گفته او نداشته باش. به خدا سوگند اگر راست مىگويى، پس تو به مسجد از او سزاوارترى. پس نخستين واردشونده (به مسجد) و آخرين خارجشونده باش و با مردم خوشاخلاق باش و نيكو سخن بگو». 2
اگر با ديدۀ انصاف بنگريم، مىبينيم كه اهل سنّت، دوستى صحابه را وسيلهاى براى تكفير هركس كه چنين نظرى ندارد، قرار دادهاند؛ بهگونهاى كه جمعى از بزرگانشان فتوا دادهاند كه هركس نسبت به يكى از اصحاب اكراه داشته باشد يا در روايت او عيبجويى كند، كافر است.
ابن حجر پس از بيان آيۀ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَى الْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ ... لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفّٰارَ 3 مىنويسد:
امام مالك، كفر رافضيانى را كه نسبت به صحابه بغض و كراهت دارند، از