126تا مطمئن شوند به حق رأى صادر كرد، و مورد غضب و عتاب خداوند واقع نمىشوند.
حالا در اينجا هم نويسنده كتاب و شيعيان هر دو با اين مطلب كه اميرالمؤمنين على(عليه السلام) خليفه پيامبر بوده است و دوستى با او و اهلش واجب و لازم است موافقاند. اما شيعيان مىگويند اميرالمؤمنين تنها خليفه پيامبر اسلام است و تنها دوستى و اطاعت از ايشان لازم و واجب است. ولى نويسنده كتاب مىگويد اميرالمؤمنين خليفه چهارم رسولالله است و دوستى با هر چهار خليفه لازم و واجب است.
پس اگر مخاطب براى يافتن راه صحيح و امان از عقاب اخروى بگويد كه من پيرو و محب اميرالمؤمنين هستم، بىشك از او پذيرفته مىشود؛ چرا كه عقيدهاى را پذيرفته كه مورد قبول تمام مسلمانان است. اما آيا ادعاى خلاف آنان هم مىتواند اينگونه بىترديد پذيرفته شود؟!
اينك چند سؤال از نويسنده كتاب «راهى ديگر براى كشف حقيقت»:
1. چرا خداوند اسم هيچكدام از خلفاى سهگانه را در هيچ آيهاى از قرآن ذكر نكرده است؟ اين در حالىاست كه شما خلفا را بزرگ مىداريد و آنان را جانشين به حق رسولخدا(صلى الله عليه و آله) مىدانيد!
2. «ماوردى شافعى» و «ابويعلى حنبلى» به صراحت گفتهاند: «در بيعت با ابوبكر، اجماعى در كار نبوده و هرگونه سخن از اجماع، گزاف است». مفسر بزرگ اهلسنت، قرطبى، (متوفاى 671ه.ق) نيز مدعى است كه خلافت ابوبكر فقط بهواسطه بيعت عمر منعقد گرديد. پس چرا شما ادعا مىكنيد كه درباره خلافت ابوبكر اجماع شده است؟!
3. در صحيح بخارى و مسلم و ديگر كتب معتبر آمده است كه
4.