97
صلى عليك الله من متسربل
قمصا بهنّ سواك لايتسربل
يا راكباً تهوى به شدّتية
حرف كما تهوي حصاة من عل
هو جاء تقطع جوز تيّار الفلا
حتّى تبوص على يديها الارجل
عج بالغريّ على ضريح حوله
ناد لاملاك السّماء و محفل
فمسبّح و مقدّس و ممجّد
و معظّم و مكبّر و مهلّل
- من تمام عمر خود را در عشق تو بر باد دادم و نقد حيات خود را در خيال تو باختهام و به جهت عزّ وصول، به اندك نگاهى خشنودم. ليكن تو از آن هم دريغ مىكنى و به شيوه بخيلان، مرا در انتظار ديدار وجه منيرت حسرتزده گذاردهاى.
- بدانكه اگر دل رميده مرا به تير محبت شكافتى و شكار سر به آستان نهاده خود را به تير مژگانت آغشته به خون نمودى، خودت را كشتهاى؛ چون دل من تنها منزل و مأواى توست.
- آيا گمان مىكنى كه با جفا و بيداد دست از محبت تو مىشويم و دامان خود را از عشق تو تهى مىكنم؟ اينگونه علاجها و دواها براى من كه شهيد راه محبت و كشته عشق تو شدهام، به چه كار آيد؟
- روى از من بگردان، مرا از حريمت منع كن و جور و جفا پيشه ساز، اما بدان كه مهر تو بر لوح ضميرم نقش بسته و با اين كارها دگرگون نمىشود.
- سوگند به خدا كه ابداً چارهاى براى درد عشق تو نيافتهام و آرامش در خود نمىبينم تا زمانى كه در زير خاك پنهان شوم و سنگ سنگين قبر، جثه مرا در بر گيرد.
- كيست كه مرا رهبرى كند به آن محبوب كمرباريكِ