136اتحاد ذاتى و حقيقى است؛ بهگونهاىكه هر عاشقى رنگ معشوق بگيرد، جدايى آن دو از هم ممكن نيست:
صبغة الله هست خمّ رنگ هو
پيسهها يكرنگ گردد اندرو
يعنى رنگ الهى از خم رنگ هوس نيست. اين خم بهگونهاى است كه همه رنگها رنگ او را مىگيرند: صِبْغَةَ اللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً (بقره:138)
چون در آن خم افتد و گوييش قم
از طرب گويد: منم خم، لا تلُم
سه - آتش و آهن
آهن وقتى در آتش گداخته مىشود، رنگ آتش مىگيرد؛ زيرا در آتش محو مىشود:
رنگ آهن، محو رنگ آتش است
زآتشى مىلافد و خامشوش است
چون به سرخى گشت همچون زر كان
پس انا النارست لافش بىزبان
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم
گويد او: من آتشم من آتشم
آتشم من گر تو را شك است و ظن
آزمون كن، دست را در من بزن 1
يعنى رنگ آهن، محو رنگ آتش مىشود و فرياد برمىآورد من آتش هستم. اگر باور نمىكنى، مىتوانى به آهن دست بزنى تا شك و گمان تو برطرف شود.
چهار - خطاب به حسامالدين
مولوى در خطاب به حسامالدين به منظور ادامه دادن كار نوشتن