125مسائل اعتقادى و احكام دين دعوت مىكنند. اما علماى اهل تسنن از مناظره و بحث فرار مىكنند؛ زيرا دينشان بر پايه و اساس محكمى بنا نشده است، بلكه مستندات آنان، اقوال و آراى افراد و ظنون و خيالاتى است كه جاى حق را پر نمىكند.
درباره گفتار ديگر شعبى كه امور شيعيان را پراكنده خوانده بود، بايد گفت كه اگر مقصودش تفرق در دين است، فساد اين گفتار روشن است؛ زيرا شيعه در اصول و فروع، يك مذهب دارد و هميشه به امام واحد و مرجع واحد مراجعه مىكنند؛ برخلاف اهلسنت كه داراى مذاهب مختلف در فروع و اصول ديناند. از مذاهب فقهى معروف آنان، مذاهب مالكى، حنفى، شافعى و حنبلى و از مذاهب اصولى آنان، مذهب ابوالحسن اشعرى، اهل حديث و ابومنصور ماتريدى است. 1
حال بايد پرسيد كه تشتت و تفرقه در دين كدام گروه وجود دارد؟
اگر مقصود شعبى از تشتت، تفرقه در امور دنيايى است، اين زيانى به حال شيعه ندارد و در كتاب و سنت از آن نهى نشده است. شايد هم مصلحت شيعيان در اين پراكندگى باشد؛ همانگونه كه از برخى روايات فهميده مىشود كه امامان شيعه، بين آنان ديدگاههاى گوناگون ايجاد مىكردند تا از فتنه دشمنان در امان باشند.
اما آيا اهلسنت، بيش از شيعيان پراكنده نيستند؟! از سقوط عباسيان تاكنون به دولتهاى متعدد و كشورهاى زيادى تقسيم شدهاند و جنگ و فتنه، بين آنان افتاده و از قدرتشان كاسته شده است. آيا اين، اجتماع است يا افتراق؟