78كودكى، بسيار متعجّب و شگفتزده شدم. عرض كردم كه علامت و نشانۀ درستى گفتار شما چيست؟» آن حضرت فرمود: «چند عدد ريگ از روى زمين بردار و به من بده».
چند عدد ريگ از روى زمين برداشتم و به ايشان دادم. آن حضرت سنگها را در كف دستان مبارك خود قرار داد و آنها را به هم ماليد تا تمامشان پودر شد. سپس آنها را خمير كرد و انگشتر مبارك خود را بر آن زد و نقش انگشتر بر خمير نمايان گرديد. سپس فرمود: «اى امّسليم، خوب در آن دقت كن، ببين چه مىبينى؟»
وقتى خوب دقت كردم، ديدم اسامى مبارك پيامبر اكرم(ص)، اميرالمؤمنين، امام حسن، امام حسين و نُه فرزندش عليهم السلام به همان ترتيبى كه در كتابهاى آسمانى خوانده و ديده بودم، در آن است به همين خاطر بيش از اندازه تعجب كردم و با خود گفتم كه چه نشانهها و علامتهاى بزرگ و ارزشمندى برايم آشكار شد؟ سپس عرض كردم: «اى مولاى من! چنانچه ممكن است علامت ديگرى نيز به من نشان بدهيد».
امام حسين(ع) تبسمى كرد، درحالىكه نشسته بود، بلند شد و ايستاد، سپس دست شريف خود را به سمت آسمان بالا برد؛ ناگهان ديدم همانند عمود و ستونى آسمانها را شكافت و از چشم من ناپديد شد. من فرياد كشيدم و بيهوش افتادم. پس از لحظهاى به هوش آمدم و چشمهاى خود را بازكردم. ديدم امام حسين(ع) دسته گل ياس در دست مبارك دارد و بر صورت و بينى من مىگذارد. تا امروز كه سالها از آن واقعه گذشته،