202خورديم و سير شديم، امّا غذا به حال خود باقى مىماند. چون از غذا فارغ شديم، دقت كردم و متوجّه شدم كه اصحاب حضرت از چهل نفر تجاوز نمىكنند. با خود گفتم: كاش حضرت خدمتى را به من ارجاع مىدادند و خلعت و مخارجى براى تبرك به من عطا مىكردند. چون به در باغ رسيدم، دلم راه نداد و همان جا نشستم. ناگاه غلامى آمد و پارچه سفيدى را به همراه مقدارى پول آورد و گفت: مولايت مىفرمايد: «اين چيزى است كه مىخواستى و به زودى خدمتى به تو ارجاع مىكنم. از باغ خارج مشو!» آنجا بود كه از خواب بيدار شدم». 1
فرشتگان، مطيع امام زمان(عج)
حضرت «حكيمه خاتون»، «قابلة النور»، مىگويد كه پس از تولد طفل، امام حسن عسكرى (ع) فرمود: «عمه جان! كودكم به پدرش سلام كرد». امام او را دربرگرفت و يكى از پرندگانى را كه بالاى سرش در پرواز بودند، صدا زد و فرمود: «او را بگير و محافظت كن و هر چهل روز يك بار به ما بازگردان!» آن پرنده، كودك را گرفت و به سوى آسمان پرواز كرد و پرندگان ديگر به دنبالش به پرواز درآمدند. امام در آن حال فرمود: «تو را به كسى مىسپارم كه مادر موسى نيز طفلش را به او سپرده بود». پرسيدم: «اين پرنده چه بود؟» فرمود: «او روحالقدس بود كه وكيل مراقبت از امامان است. آنها را موفق و محفوظ داشته است و با دانش تربيت مىكند...». بعد از چهل روز، پسر بچّهاى را ديدم كه كنار امام راه