144يكديگر گفتند: مىخواستيم از فقه بپرسيم، ولى او از اسرار پشت پرده سخن گفت! حال، بر در خانه زندانبان مراقب خواهيم گماشت تا مطلب روشن شود و چنين كردند. نيمههاى شب [با كمال شگفتى] از آن خانه صداى ناله و شيون برخاست. [وقتى مراقب] از اهل خانه جوياى حال شد، گفتند: صاحب خانه به طور ناگهانى جان داد! سپس آن شخص نزد ابويوسف و محمّد آمد و درستى ماجرا را به آنان گزارش كرد و آن دو، بىنهايت شگفتزده شدند». 1