91خود نداشتند. دلهاى به آتش كشيده شدۀ بانوان حرم قدس ولايت بيش از گذشته در التهاب افتاد؛ بهجاىگذاشتن اجساد مقدسى كه هنوز در سطح بيابان كربلا پراكنده بود، برايشان كشنده و غيرقابل تحمل بود؛ به راستى كه تحمل اين مصيبت بسيار فراتر از توان بنىآدم است. هر قبيله سرهايى را كه در اختيار داشت بر نيزه افراشته و در مقابل ديدگان آل پيامبر قرار داده بود و چون گام بر مىداشتند تكبير مىگفتند. درحالىكه -به قول بلاذرى - با قتل امام، تكبير و تهليل را كشته بودند. 1
اسيران را از مقابل بدنهاى قطعه قطعه شدۀ شهدا عبور دادند و هر كدام با عزيزان خود به نوعى سخن گفتند. كلام زينب كرار كربلا كه صبر را وامدار تحمل خويش كرد، حكايتى ديگر است؛ اولين كلام دختر قهرمان على(ع) اين است: «اللهم تقبل منا هذا القربان» 2؛ «پروردگارا! اين قربانى را از ما پذيرا باش».
آنگاه جد بزرگوار خود را خطاب كرد و گفت:
يَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَيْكَ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ! هَذَا الحُسَيْنُ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا وَ ذُريَّتُكَ مُقتلةٌ، تَسفى عليه الصَّبا، فَابكَت كلَّ