59به خداوند عرش سوگند كه از شما جدا نمىشوم مگر آنكه تيغهايتان غلاف شود.
گروهى بر او تاختند و از هر سو جان شريف او را آماج شمشيرهاى خود ساختند 1؛ فرياد على برخاست: «اى پدر جان سلام بر تو! جدم رسول خدا مرا سيراب كرد و امشب در انتظار توست. 2 بر تو درود مىفرستد و مىگويد در آمدنت نزد ما شتاب كن!»
سپس فريادى زد و به فيض شهادت نايل آمد. 3
امام بهسرعت بر بالين على اكبر رفت و صورت را بر رخسارهاش گذاشت و گفت: «خدا بكشد آنهايى كه تو را كشتند و گستاخى را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شكستند. پس از تو خاك بر سر دنيا!» 4
هنگامى كه علىاكبر را به درون خيمه رساندند، خبر رسيد كه عون، پسر زينب، قهرمان بزرگ كربلا نيز شهيد شد. 5 سردار بىهمتاى كربلا كه بىصبرانه مشتاق ملاقات پدر و جد گرانقدر خود بود و اين سرزمين را ميقات معراج خود مىدانست، در گذر هر لحظه، خود را بيشتر به مراد